زبانحال پیغمبر اکرم در شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا علیهالسلام
قـوّتِ بازوی من بود كه افتاده به خاک همۀ نیـروی من بود كه افـتاده به خاک این همان است كه یاریِ ولایت میكرد مثلِ یک شیر زِ اسلام حـمایت میكـرد در اُحُد هر كه به خونِ جگرش میگِرید هر پسر بر سرِ نَعـشِ پـدرش میگِـرید ای عمو جان به سرِ پیكرِ تو گریه كـنم من به جای پـدر و مـادرِ تو گـریه كـنم مثلِ تو هیچ كسی كُشته در این صحرا نیست به خدا هیچ كسی چون تو شهید، اینجا نیست چه سرش آمده هر عضوِ تَنَش مُثله شده گوش و بینی و دو دست و دهَنَش مُثله شده فكـری امـروز به حالِ بَـدَنَـش باید كرد شُده با خار و گیاهی؛ كَـفـَـنَش باید كرد صورتش زود بپوشان كه زِ رَه خواهَرِ او تا رِسـد خـاک به سَر ریزد بـالا سَرِ او خواهرش گر برسد موی پـریشان بِكُـند دشت را گـریۀ او شـامِ غـریـبـان بِـكـُند در غـم دلـبـر خـود پـاره گـریـبـان بكند خـواهـرانه دل ما را همه سوزان بكـند مَگـُـذاریـد صَــفــیّــه بـرسـد تـا ایـنـجــا مَـگـُذاریــد بــبـیـنـَد رُخِ خــونـیـنـَش را لحظهای سختتر از ماندنِ من اینجا نیست بدنت هست، ولی بَر تنِ تو اَعضا نیست؟ زِرِهَت پاره، كمان و سِپَرَت باقی هست جگرت نیست ولی شُكر، سَرَت باقی هست باز هم شُكر عمو رأسِ تو بَر نیزه نرفت باز هم شُكر كه در حَلقِ تو سَرنیزه نرفت نزده بوسه به پاره گـلـویت خـواهـرِ تو با صَفـیه كه نزد حـرف زِ نیـزه سرِ تو ای عمو رأسِ تو در بزمِ شرابی كه نرفت به تماشا سوی هر شهرِ خرابی كه نرفت باز هم شُكر سَرِ پاكَت عَمو چوب نَخورد گاه دندان و گَهی پاره گَلو چوب نَخورد اَلاَمان وای حُتسین؛ وای سَرِ شاهِ شَهید تا نَـفس هَست مَرا، گویم: "مالی لِیزید" |